تحولات منطقه

«آنتیک» مصداق بارز هدر رفتن یک ایده خوب است؛ فیلمی که به دلیل عدم انسجام روایت، سطحی‌نگری و بازی‌های تکراری، نتوانسته در نقد جهل و خرافه‌پرستی موفق عمل کند.

نگاهی به کمدی جدیدی که میان آسیب‌شناسی اجتماعی و شوخی‌های سطحی معلق مانده است/ تیغ کُند «آنتیک» در نقد خرافه‌پرستی
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

ژانر کمدی در سینمای ایران، طی دو دهه گذشته شاهد یک تغییر اساسی در مضمون و محتوا بود؛ اواسط دهه ۸۰ که مسعود ده‌نمکی با «اخراجی‌ها» و گریز به روزهای جنگ یک کمدی دفاع مقدس ساخت تا حدود یک دهه بعد که سامان مقدم «نهنگ عنبر» را با بهره‌گیری هوشمندانه از سبک زندگی سال‌های۶۰ و البته خوش‌سلیقگی و طنازی روی پرده سینما آورد؛ نوستالژی‌ دهه۶۰ به یکی از عناصر ثابت، امتحان ‌پس‌ داده و البته پرفروش سینمای کمدی ایران بدل شد و یک جریان تازه را در این ژانر به وجود آورد.
کاری که «نهنگ عنبر» آغاز کرد «هزارپا» با جسارتی عیان‌تر به آن حال و هوای دیگری بخشید و در ادامه «مطرب» و «فسیل» و کمی بعدتر «مصادره»، «زودپز» و «صددام» نیز همین مسیر را ادامه دادند. گیشه تضمین شده کمدی‌ها در چند سال گذشته و البته حال و هوای دوران دهه ۶۰ و ظرفیت‌های موجود در آن، چیزی بود که فیلمسازان بسیاری را به حضور در این ژانر ترغیب می‌کرد؛ خلاصه اینکه دهه۶۰ هر چه که نداشت اما برای کمدی‌سازان خوراک آماده و جذابی بود تا به اتفاق‌های کوچک و بزرگ آن سال‌ها متوسل شوند و آن را دستمایه ساخت فیلم آن هم از نوع کمدی کنند.
«آنتیک» هم در ادامه مسیر همان فیلم‌هایی است که عمود خیمه‌اش روزهای نوستالژیک دهه ۶۰ است و اگرچه برای نخستین بار دست روی یک سوژه‌ متفاوت گذاشته اما در نهایت نتوانسته از ظرفیت ایده‌اش بهره‌ای جدی ببرد و اتفاق تازه‌ای خلق کند.

رد پای علایق فیلمساز ، این بار در ژانر کمدی

هادی نائیجی پیش از این، دو فیلم «حق سکوت» و «هیهات» را ساخته که هر دو آن‌ها نیز مضمون و درونمایه‌ای مذهبی دارند. نائیجی هم مانند بسیاری از فیلمسازانی که گیشه کمدی‌ به آن‌ها چشمک زده، از آن فضای داستانی جدی بیرون آمده و سومین تجربه خود را در این ژانر محک زده است. با این حال، نائیجی حتی در «آنتیک» هم دغدغه‌های همیشگی‌اش را رها نکرده و این بار با زبانی طنز به سراغ موضوعی حساس رفته و بر مسائل اعتقادی و باورهای خرافی متمرکز شده است. این فیلم که محصول سال ۱۴۰۳ است، نخستین بار در چهل ‌و سومین جشنواره فیلم فجر رونمایی شد، اما نه تنها نتوانست نظر منتقدان و اهالی رسانه را به خود جلب کند که انتقادهای بسیاری را هم به سوی آن روانه کرد.
داستان «آنتیک» در روزهای پس از انقلاب روایت می‌شود؛ اِبی( با بازی پژمان جمشیدی) و وَلی (با بازی بیژن بنفشه‌خواه)، دو دزد خرده‌پا هستند که با پیروزی انقلاب بازار کارشان کساد شده؛ شبی که برای سرقت یک کتیبه تاریخی به خانه یک تیمسار زمان شاه می‌روند، با نیروهای کمیته روبه‌رو می‌شوند که از قضا آن‌ها هم دنبال اکبر گودرزی، رهبر گروهک فرقان هستند، مأموران به دلیل شباهت «ابی» با اکبر گودرزی دنبال آن‌ها می‌افتند. در فرار از دست کمیته، گذرشان به یک امامزاده می‌افتد و تصمیم می‌گیرند با تأسیس امامزاده‌ای قلابی پولی به جیب بزنند.

فیلم‌نامه و چند نکته

«آنتیک» فیلم‌نامه عریض و طویلی دارد با مجموعه‌ای از خرده‌داستان‌های ریز و درشت که هر یک مسیر خودشان را می‌روند و عمده آن‌ها هم کمکی به پیشبرد قصه اصلی نمی‌کنند. در واقع مهم‌ترین نقطه ضعف فیلم‌نامه، عدم انسجام روایت و وجود داستان‌های پراکنده و غیرضروری است. اگرچه نائیجی تلاش می‌کند لحظات فرحبخش و سرخوش فیلم را با کمدی موقعیت دربیاورد و از مخاطب خنده بگیرد، اما همین هدف، فیلم را تبدیل به تکه‌های نامربوط و مجموعه‌ای از خرده‌روایت‌ها کرده که برای گرفتن خنده از مخاطب وارد داستان شده‌اند و فیلمساز هم برای همین هدف به سبک و سیاق نخ‌نما شده در فیلم‌های کمدی به شوخی‌های تکراری و سطحی متوسل شده است.
فصل اول فیلم که به آزادی ابی از زندان و گیر کردن در تجمعات سیاسی و ختنه‌سوران می‌پردازد، کش‌دار و بی‌کارکرد است. در امتداد آن، داستان دزدی کتیبه از خانه سرهنگ فراری هم یادآور سریال «زیرخاکی» است. ماجرای اصلی فیلم که تأسیس یک امامزاده تقلبی در یک روستاست، هم دیر آغاز می‌شود و هم بیش از حد کش می‌آید. با این حال نقطه عطف فیلم به لحاظ مضمونی، پرداختن به همین ماجرای امامزاده است؛ موضوعی که سال‌ها محل بحث و مناقشه بوده و سازمان اوقاف نیز بارها برای مقابله با خرافه‌گرایی و شناسایی بقاع فاقد اصالت وارد عمل شده که نمونه آن چندین امامزاده متعلق به دوران پیش از انقلاب بود که اصالت آن‌ها برای سازمان محرز نشد و در نهایت یا تخریب شدند یا تغییر کاربری دادند. بنابراین با توجه به حساسیت موضوع با سوژه مهمی روبه‌رو هستیم اما اینکه آیا کمدی بستر مناسبی برای پرداختن به مقولات مهمی همچون امامزاده‌های جعلی و تقدس‌زدایی از امور غیرواقع هست یا نه؛ یک نکته قابل بحث است.

ایده‌ای که هدر رفت

به نظر می‌آید «آنتیک» در پرداختن به این موضوع و آسیب‌شناسی‌اش هم چندان موفق عمل نمی‌کند. مهم‌تر آنکه آنتیک با وجود اینکه روی موضوع مهمی دست گذاشته اما به جای واکاوی ریشه‌های شکل‌گیری باورهای خرافی، سهم عمده تلاش خود را روی طنز موقعیت گذاشته و در واقع فیلمساز برای توجیه کردن خرافه‌پرستی، ساده‌لوحی مردم را در خدمت این دو شیاد قرار داده است، در حالی که پذیرش سریع و بی‌چون ‌و چرای دو غریبه از سوی اهالی روستا و کمک به ساختن امامزاده، همچنان به دلایل آبکی و دم‌دستی متکی است و آن ‌قدر سطحی طراحی شده که اساساً باورپذیری روایت را از بین می‌برد.

چرا «آنتیک» به هدفش نمی‌رسد؟

برای نمونه شاید بد نباشد به مهم‌ترین مرجع این سبک از کمدی اشاره کنیم؛ «مارمولک» ساخته کمال تبریزی داستان «رضا مثقالی» دزدی را روایت می‌کند که از زندان فرار کرده و در موقعیتی تصادفی خود را به عنوان همان روحانی معرفی می‌کند که مدت‌هاست اهالی روستا منتظرش هستند. رضا مارمولک به شکلی منطقی و تدریجی در موقعیت یک روحانی قرار می‌گیرد و بهره‌گیری درست از طنز موقعیت، کاشت و برداشت به موقع اطلاعات و از همه مهم‌تر چفت و بست درست و منطق روایی داستان در کنار چندین و چند عامل مهم دیگر است که «مارمولک» را به یکی از بهترین کمدی‌های سینمای ایران تبدیل کرده اما در «آنتیک» وقتی قرار است ابی و ولی خودشان را فرستاده یک فرد معتمد جا بزنند تا نقشه‌شان را پیاده کنند، این جهل و زودباوری افراطی مردم است که کارشان را راه می‌اندازد و عملاً فیلم برای خودش چالش و موقعیت سختی تعریف نمی‌کند که بخواهد آن را واکاوی کند. تحول درونی شخصیت داستان هم باورپذیر نیست چون مسیری که طی شده اسباب این تحول را به وجود نمی‌آورد و در نوع خود از جنس همان کلیشه‌های رایجی است که در چنین مواقعی شاهدیم. ضمن اینکه پایان‌بندی اثر نیز از همان ابتدا قابل حدس است و فیلم عملاً در خلق تعلیق یا غافلگیری ناکام می‌ماند. اما مسئله مهم گامی است که قرار بوده «آنتیک» در تمیز و تفکیک امر مقدس و جعلی بردارد. در حالی که فیلم نه چالش مهمی برای شخصیت‌هایش تعریف می‌کند و نه موقعیت دشواری می‌سازد که بتواند درام را پیش ببرد.

همان کلیشه‌ همیشگی در ویترین «آنتیک»!

پاشنه آشیل دیگر آنتیک بازیگران آن هستند. پژمان جمشیدی و بیژن بنفشه‌خواه به عنوان زوج اصلی این فیلم، کمی پیش‌تر از «آنتیک» یک همکاری مشترک در «صبحانه با زرافه‌ها» داشتند. پژمان جمشیدی طی این سال‌ها آن قدر فیلم کمدی بازی کرده که خواسته یا ناخواسته ترکیبی از همه بازی‌های قبلی‌اش را در این فیلم یک جا جمع کرده است. بازی، لحن و حرکات او در بخش‌هایی از داستان که بی‌شباهت به سریال «زیرخاکی» نیست دقیقاً یادآور فریبرز باغ‌بیشه است و بخش‌هایی هم تقلید و تکرار دوباره «دینامیت» ساخته مسعود اطیابی. عجیب‌تر آنکه جمشیدی در اغلب فیلم‌هایی که در چند سال اخیر بازی کرده با یک شکل و شمایل ثابت جلو دوربین رفته و در این فیلم‌ها کوچک‌ترین تغییری در گریم و ظاهر او دیده نمی‌شود. بازی‌های متفاوتی از او نمی‌بینیم که بتوانیم این تمایز را به پای شخصیت‌سازی و درونی کردن کاراکترها بگذاریم. بیژن بنفشه‌خواه نیز که در چند سال اخیر حضور نسبتاً پررنگ‌تری در فیلم‌ها پیدا کرده شخصیت ویژه‌ای خلق نمی‌کند. بازیگرانی مانند ستاره پسیانی و آناهیتا افشار هم در این داستان مجال چندانی برای بروز پیدا نمی‌کنند و حضور مثمرثمری ندارند.

یک چشمی در شهر کوران

شرایط جنگی کشور و وضعیت نه چندان رضایت‌بخش گیشه، رونق سینماها را با بحران جدی روبه‌رو کرده، اما پیوستن «آنتیک» به اکران عمومی و فروش حدود ۱۹ ونیم میلیارد تومانی آن طی چند هفته گذشته تا حدودی توانسته سینما را از وضعیت نابسامانی که گرفتار شده بود، بیرون بیاورد و به گیشه تکانی بدهد. هر چند آنتیک از منظر سینمایی و وفادار بودن به فرمول‌های ژانر و حتی از نظر مفرح بودن چنگی به دل نمی‌زند و در مجموع نمی‌توان آن را فیلم قابل توجهی دانست، اما در این روزهای سخت مصداق همان مثل معروف «در شهر کوران، یک چشم پادشاه است»بوده و بودنش از نبودنش بهتر!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha